چشم بینا

تعطیل!

خوب به هر حال هر شروعی پایانی هم داره. به دلایل مختلف فنی دیگه نمی خواستم توی پرشین بلاگ بنویسم. این بود که خونه رو عوض کردم.
تو خونه جدید بیشتر سعی می کنم از لندن و زندگی تو اون بنویسم. سعی می کنم نگاه بیشتری به آداب و رسوم مردم اینجا داشته باشم تا دیگرون رو هم از وضع زندگی اینجا آگاه کنم.  گهگداری هم حرف هایی از همان جنس دیگر شاید پیش آمد.
منتظرتان هستم در :

خانه ی جدید!
 

+   چشم بینا ; ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٩/٢٦
    پيام هاي ديگران ()  
 

همه چیز از سفر خاتمی از همه جا

برای دنبال کردن سخنرانی های خاتمی، لینک های مفیدی که پوشش مناسبی از اخبار و گفتار خاتمی رو نقل کرده اند رو یک جا جمع کردم. شما هم اگه لینک خاصی به جایی سراغ دارید در پیام ها بنویسید که مورد استفاده دیگرون قرار گیرد:

 

فایل های صوتی تصویری:

 

 

گزارش های نوشتاری:

 

سایت های رسمی و صفحات ویژه میزبانان خاتمی:

+   چشم بینا ; ٥:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۸/۱٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

خاتمی و کانون توحید




خاتمی سرانجام روز یکشنبه بریتانیا را ترک کرد. در آخرین برنامه ی سفرش، او در کانون توحید لندن، با جمع دیگری از ایرانیان، بویژه قشر دانشگاهی ایرانیان مقیم بریتانیا، دیدار داشت. گزارش های حاشیه ایی این دیدار رو در این پست می آورم و برای آگاهی از سخنان خاتمی به صفحات دیگر لینک می دهم.

فیلم هایی از حضور خاتمی در کانون:

مکان دیدار:

کانون توحید لندن، مکان فرهنگی متعلق به انجمن اسلامی دانشجویان مقیم لندن می باشد. کانون در مرکز شهر قرار دارد و ساختمان آن قدمتی صد و هفتاد ساله دارد. کانون چه از لحاظ تاریخی و چه از لحاظ فعالیت های انجمن اسلامی لندن درآن دارای اهمیت ویژه ایست.

در اهمیت تاریخی کانون همین بس که پس از نماز بر پیکر دکتر شریعتی که در شمال لندن فوت می کند، پیکر او را به این مکان آورده، تشیع پیکرش را از آنجا آغاز کرده و اولین مراسم ترحیمش را نیز با حضور پسرش و جمع زیادی از دوستدارانش در آن برپا می کنند. به همین دلیل است که انجمن نام سالن اصلی خود را به افتخار او و به نام او نامیده است. و بی مناسبت نبود اگر در کنار جایگاه خاتمی تندیسی از دکتر علی شریعتی، شمع و قرآنی در برابر تندیس او مزین بخش سالن کانون توحید شده بود.

در دوران اصلاحات در ایران، روح تازه ایی به جان انجمن های اسلامی در اروپا دمیده می شود و فعالیت های کانون نیز رنگ و بوی دیگری به خود می گیرد. برنامه های شنبه شب های کانون طیف وسیعی از سخنرانان و موضوعات را در برگرفت. از مصباح یزدی گرفته تا جهانبگلو، از رحیم پور ازغدی گرفته تا یوسفی اشکوری و سروش و بسیاری از چهره های راست و چپ کشور همه میهمانان و سخنرانان کانون را در سالهای گذشته تشکیل می دادند. کانون توحید هدف خود را بر آن گذاشته است تا تریبون آزادی باشد برای بیان و طرح افکار مختلف و در آخرین جلسه ی خود پذیرای رئیس جمهور پیشین ایران بود تا خود برگ تاییدی باشد بر اهمیت این مکان دانشجویی.

khatami in london

زمان دیدار:

روز سیزده آبان که آخرین شب حضور خاتمی در بریتانیا است را برای سخنرانی او برگزیده اند. سیزده آبان، سالروز تسخیر سفارت آمریکا، روز مبارزه با استکبار جهانی و روز دانش آموز در ایران است. خاتمی هم سخنان خود را با اشاره به همین مناسبت ها آغاز می کند و در مورد تسخیر سفارت آمریکا از آن با " کاری بزرگ" یاد می کند.

 

سخنرانی:

گزارش های سخنرانی وی در سایت های مختلف وجود دارد و اینجا دوباره به گزارش آن نمی پردازم و تنها با ذکر نکات مهم این سخنان و نیز لینک به سایر گزارش ها از این سخنان بسنده می کنم.

 
- خاتمی از شریعتی یاد کرد و سپس به موضوع سفارت آمریکا در ایران پرداخت. آن را کار بزرگ ارزیای کرد و افزود که در اولین مصاحبه ی خود با شبکه ی خبری
CNN در سال 1376 نسبت به گروگانگیری صورت گرفته، به ویژه برای خانواده های افراد گروگان گرفته شده، ابراز تأسف کرده بود تا نشان دهد که می توان یخ ها را بین ایران و آمریکا آب کرد.
در مقابل نیز کلینتون و وزیر امور خارجه ی آمریکا، مادلین آلبرایت، هر دو به اشتباه بودن کودتای سال 1953 اعتراف کردند. وی چنین ادامه داد که در آن زمان زمینه برای بهبود روابط ایران و آمریکا مناسب بود ولی نه ایران و نه آمریکا چنین آمادگی را نداشتند و با آمدن بوش و نو محافظه کاران همه چیز برهم خورد.

- وی سپس به مسئله هویت و بی هویتی پرداخت و تروریسم را پدیده ای طبیعی برآمده از هویت متصلب دانست و اشاره کرد به این نکته که خلبان هواپیماهایی که خود را به برج های دو قلو زدند توسط غرب آموزش دیده بودند.

- در ادامه ی سخنرانی خود خطاب به دانشجویان گفت که اسلام را مبنا قرار دهند و در تدوین هویت خود، انقلاب اسلامی را اصل بپندارند. آقای خاتمی سپس یادآور اسلامی بودن انجمن های اسلامی شد.

 - وی با بیان اهمیت روابط مناسب با غرب اذعان داشت: "ما به سرمایه ی خارجی نیاز داریم. نیاز به دانش خارجی داریم. نیاز به تکنولوژی خارجی داریم. هر کس می پندارد راه پیشرفت غیر از این است در اشتباه است."

 - وی در پاسخ به "اگر منصفانه بخواهید بگویید چه نقدهایی به دولت خود دارید چه می گویید؟" تنها به این بسنده  کرد که "منصفانه اش این است که نقدهای بسیاری دارم. و فرصت برای پاسخ به این سؤال مناسب نیست " 


پایان مراسم:

در میان چهره های به نام ایرانی حاضر در کانون، دکتر صادق طباطبایی (مجموعه مقالات و گفتار طباطبایی) سخن گوی دولت موقت و از نزدیکان بیت امام خمینی نیز حضور داشت. خاتمی در پایان سخنانش از او نیز خواست تا به جایگاه بیاید و سخنانی را بیان کند.وی از چهل سال قبل ياد آورد که گروهی از دانشجويان ايرانی که در اروپا به تحصيل اشتغال داشتند برای مقابله با موج رو به رشد و پرتلاطم جريان های چپ و در جست وجوی هويتی خاص گرد هم آمدند و اتحاديه انجمن های اسلامی در اروپا را بنيان نهادند.

پس از آن خاتمی به شش تن از اعضا انجمن اسلامی منطقه بریتانیا لوح یادبود و هدایایی به منظور تشکر از زحمات آنان طی مدت تحصیلشان، اهدا کرد.

جو حاکم بر مجلس:

سخنان خاتمی در جوی بود که وی از آن اینگونه یاد می کند: "حالا که جمع خودمانی است ..." بار ها به مزاح می پردازد و از صراحت لهجه بیشتری برخوردار است. پس از پایان مراسم به میان مردم می رود، با آنان عکس می گیرد، امضا می دهد با لهجه یزدی با همشهریان خود صحبت می کند و در صمیمانه کردن فضا به طور محرزی می کوشد. با دانشجویان شام می خورد و سرانجام کانون را ترک می کند.

 

فیلمی از لطیفه تعریف کردن خاتمی با لهجه یزدی - کانون

+   چشم بینا ; ٧:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۸/۱٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

خاتمی در جمع ایرانیان مقیم لندن


خاتمی در ادامه ی سفر خود به بریتانیا شب جمعه در جمع ایرانیان مقیم بود. این برنامه در مرکز اسلامی بریتانیا برگزار شده بود. حجت السلام معزی رئیس مرکز اسلامی است و استقبال گرمی از وی کرد. قبل از سخنان خاتمی، معزی یک متن ادبی را که از قبل آماده کرده بود در وصف خاتمی خواند که واقعاً جای تعجب داشت. اصل تمایل مرکز اسلامی، که وابسته به نهاد رهبری است و نماینده رهبر ریاست  آن مرکز را به عهده دارد، به خودی خود جالب بود اما قرائت چنین متن ادبی در وصف خاتمی آنهم از نماینده آقای خامنه ایی جالب بود.

گزارش ایسنا از سخنان خاتمی در مرکز اسلامی

گزارش سایت مرکز اسلامی لندن از سخنان خاتمی

 

سفیر ایران هم خاتمی رو همراهی می کرد و چون شنیده می شد که سفرای دولت احمدی نژاد از همراهی با خاتمی منع شده اند دیدن او همرا با خاتمی پیام مثبتی داشت.  

خروج خاتمی هم از سالن که با شلوغی همراه بود. فقط این رو بگم که در دیدار بعدی خاتمی که جمعه صبح بود، محافظین خاتمی بیشتر شده بودند. فیلم خروج خاتمی




+   چشم بینا ; ۳:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۸/۱۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

خاتمی در لندن: دگر اندیش پذیری، میانه روی و گفتگوی تمدن ها

متن زیر متن کامل سخنرانی خاتمی است در چتم هاس لندن که دیروز، 11 نوامبر، برگزار شد. چند نکته برای شروع کار:

1- برنامه چتم هاس از دو بخش تشکیل می شد. در ابتدا محمد خاتمی سخنرانی ایی تحت عنوان: "دگر اندیش پذیری، میانه روی و گفتگوی تمدن ها" داشت و پس از آن به پرسش ها پاسخ گفت. متن زیر تنها متن سخنرانی خاتمی است و در برگیرنده پاسخ های او به پرسش حضار نیست.

2- خاتمی در سخنرانی کوتاه خود سعی کرد تا جهان و مشکلات در آن را آنگونه که او می بیند ترسیم کند و جایگاه گفتگوی بین تمدن ها و فرهنگ ها را در آن نشان دهد.

3- خواندن متن کامل این سخنرانی را به تمام مسلمانانی که در کشور های غربی هستند و غربیان ساکن شرق و به تمام کسانی که خواهان شناخت بیشتر از تعامل بین شرق و غرب هستند توصیه می کنم و توصیه کنید.

4- در پیاده سازی متن سخن سعی شده تا آنجا که امکان داشت کمتر در نوع گفتار خاتمی دست برده شود.

5- اگر چه هر گونه چاپ و استفاده از این متن بدون ذکر منبع هم جایز است اما اخلاق و مرام حکم می کند که ذکر منبع هم شود.

6- توضیحات بیشتر راجع به خود چتم هاس و مسائل حاشیه ای این نشست در پست قبلی آمده و مسائلی دیگر نیز در پست بعدی اشاره خواهد شد.

 



آغاز سخن

به نام خدا

من بیشتر مایلم که نظرات خانم ها و آقایان رو بشنوم و تبادل نظر کنم چرا که قصد ما از این جلسات ایجاد تفاهم بیشتر است و دستیابی به دغدغه های مشترک و اهداف مشترک و تلاش برای رسیدن به راههای برای رسیدن به آن اهداف مشترک.

و به خصوص در زمینه گفتگو بین شرق و غرب و به طور خاص دنیای اسلام و غرب. چراکه معتقدم سو تفاهم های بزرگی در این زمینه وجود دارد و این سو تفاهم ها منشا فاجعه ها و مشکلات بسیار سنگینی شده است.

 

نقش بریتانیا در ساخت دنیای مدرن:

اجازه بدهید به عنوان مقدمه چون در انگلستان هستم و به عنوان کسی که به فرهنگ و تمدن انگلیس کمی آشنا است و نیز به عنوان یک دانشجوی فلسفه که سعی کردم جریان فلسفه را در انگلیس پیگیری کنم کمی در باره انگلستان و نقشی که متفکر و نخبه انگلیس می تواند در دنیای امروز داشته باشد صحبت کنم. انگلستان حق دارد به خود افتخار کند چرا که نقش بسیار بزرگی در تاسیس و بسط تمدن جدید داشته است.

وی در مقام برشمردن مؤلفه های برتری انگلستان به چهار مورد اشاره کرد که:

1- انقلاب صنعتی انگلیس پیش از انقلاب سیاسی فرانسه رخ داده که دروازه بزرگی را برای بشر روی دنیای مدرن امروزی باز کرد. تجربه پارلمانی و استقرار دمکراسی و توسعه علمی و تکنولوژیک در انگلستان از بسیاری از کشور های اروپایی جلوتر بوده است.

2- از طرف دیگر می بینیم که ما دو اروپای داخل اقیانوس و اروپای زمینی داریم و بریتانیا از آنجا که از لحاظ جغرافیایی جدای از اروپای زمینی بوده است کمتر در معرض تهاجم مشکلات و درگیری ها بوده و بنابراین راحت تر توانسته است که تجربه های دنیای مدرن را داشته باشد.

 3- اگر روح نظام های حاکم بر دنیای مدرن روح لیبرال دموکرات است بدون تردید فیلسوف بزرگ و با وقار انگلیسی جان لاک نقش اول را در تبیین لیبرالیسم و در ترسیم چار چوبهای دموکراسی لیبرال داشته است.

4- اگر امروز قدرت برتر دنیا امریکاست این قدرت در دل یک تمدن به نام آنگلو آمریکن به وجود آمده که خود فرزند تمدن آنگلوساکسون است. یعنی می توان انگلیس را پدر آمریکا نامید اگر چه آمریکاییان فرزندان نا خلفی بودند و از قدرتی که بدست آوردند سعی کردند تا با کنار گذاشتن پدر خود به تنهایی کارها را انجام دهند.

 

به هر حال انگلیس حق دارد که به خود افتخار کند و حس خوشبختی و غرور داشته باشد اما اگر این حس خوشبختی و احساس غرور توام شود با احساسی که الان می خواهم بگویم وضع دنیا بهتر می شود و انگلیس هم می تواند در دنیای جدید تاثیر مهمی داشته باشد.

 

تعامل میان تمدن جدید غربی و شرق:

تمدن جدید آثار گرانبهایی برای خود داشته است اما وقتی این تمدن به آن سوی مرزها رفت پدیده ایی را به نام استعمار به وجود آورد. از اموری که موجب سو تفاهم می شود اینست که غربیان، نگاه غربی به جهان و تمدن خود دارند و من شرقی برداشتم از غرب متفاوت است.

من در شرق حکومت های مستبد غیر متکی به آرای مردم می بینم من در شرق احساس میکنم که دچار عقب ماندگی هستم من در شرق احساس می کنم با اینکه روی دریای از ثروت به سر می برم دچار هر عقب ماندگی و فقری هستم. من در شرق احساس می کنم مشکل بزرگ من هنوز هم استبداد است.

 

بنابراین این احساس برای شرق به وجود آمده است که یکی از عوامل این بدبختی ها استعمار است. آیا نخبگان غرب حاضرند در برابر این امری که رخ داده است احساس مسؤولیت کنند؟

 

اگر آن حس غروری که بریتانیایی و غربی در اثر بدست آوردن تمدن جدید دارد با این احساس مسئولیت در برابر ملت های دیگر به خاطر گرفتاری هایی که {بر آن ملت ها} اعمال داشته اند همراه شود، من فکر می کنم که گام بسیار بزرگی برای حل مشکلات عمده ی بشریت برداشته شده است و آنوقت شرقی که خود را از نگاه غربی می بیند و غربی که خود را از نگاه شرق میبیند همدلی بیشتری می توانند پیدا کنند. 

 

 

ملت ایران در بستر تاریخ: (فیلم این قسمت)

ما در شرق رنجهای فراوانی داریم. دچار عقب ماندگی تاریخی هستیم. وقتی به تاریخ 150 ساله ی اخیر ایران نگاه می کنم و نیز نگاه می کنم به گذشته ی ایران برداشت هایی دارم که قابل تامل است. ایران ملت بزرگی است، سابقه ی درخشانی دارد. بشریت خیلی مدیون ملت ایران است اما این ملت در 200 سال گذشته دچار مصیبت های بسیاری بوده است که مهمترین آن عقب ماندگی است. اما باز به خاطر ظرفیت بالای این ملت 150 – 200 سال است که ملت ایران هدف گیری کرده است به سوی آینده ای بهتر. ملت ایران خواسته های تاریخی دارد که در 150 سال گذشته در همه ی جریانهایی که سر کار بوده اند آنها را دنبال کرده است.

 

خواست های تاریخی ملت ایران:

خاتمی خواستهای ملت ایران را چنین بر میشمارد: یکی آزادی است که ملت ایران از حکومت های استبدادی به شدت رنج برده است. یکی استقلال است که از وابستگی به بیگانگان به شدت رنج برده است. یکی پیشرفت است که ملت از عقب ماندگی به شدت رنج برده است. ملت ایران که تولید کننده ی علم بوده و دنیا را مدیون خودش کرده امروز حتی از به کار بردن تولیدات علمی غرب نا توان است. این فقط ما نیستیم همه کشور ها هستند.

خواست تاریخی ایران عبارتست از آزادی استقلال و پیشرفت. در مشروطیت اینچنین بوده، بعد از شهریور 20 اینچنین بوده. در انقلاب اسلامی و نهایتا در جریان اصلاحات نیز چنین بوده است. منتها یک هویت تاریخی هم این ملت دارد.

 

هویت تاریخی ملت ایران:

هویت تاریخی مردم ما دینی است. شاید افرادی چندان به مسائل دینی پایبند نباشند ولی در عمق جانشان مسائل دینی است. شما اگر رسمها و مفاهیم دینی را از تاریخ و ادبیات و عرفان حذف کنید دیگر چیزی نمی بینید. مهم اینست که آیا این هویت تاریخی با این خواست تاریخی منطبق می شود یا نه؟ راه کار در ایران این است که ما آزادی دموکراسی و استقلال را از جایگاه دین بخواهیم. یکی از اشتباهاتی که غرب می کند اینست که خیال می کند نسخه ای که در غرب تجربه شده است در همه دنیا می تواند اجرا کند. طنزی بزرگ تر از طنزی که آقای بوش مطرح می کند نیست که من می خواهم به خاورمیانه دموکراسی دهم. مگر دموکراسی دادنی است؟

 

اما من معتقدم که از دست آورد های بزرگ دنیای امروز اینست که حکومت و نظام مطلوب، نظام دموکراسی است. این امری است بشری و بشر به این نتیجه رسیده است که یا نظام دموکراسی است یا خودکامه و دیکتاتوری. من فکر نمیکنم فقط غربیان شایسته ی دموکراسی هستند. منتها هم چنان که این دموکراسی به صورت طبیعی در متن تاریخ و تحولات غربی رخ داد و به صورت لیبرال دموکراسی تجلی کرد این بذر در سرزمین تاریخی و فرهنگی مسلمانان و ایرانیان به جور دیگری خواهد بود در حالی که معیار های اصلی آن باقی خواهد ماند. یعنی اگر بتوانیم هویت تاریخی ملت ایران را با خواست تاریخی اش یکی کنیم شاهد تحولی عظیم خواهیم بود. به همین دلیل من گفتم انقلاب اسلامی می توانست و میتواند مبدا یک تحول عظیم باشد یعنی انقلابی که روحش این بوده. حالا اگر در عمل بعضی مسایل دیگری هم پیش آیند حرف دیگری است اما مهم اینست که از جایگاه دین خواستار آزادی، استقلال، امنیت و پیشرفت کشور است.

 

دین و غرب:

در پایان حرفم من یک نکته ی دیگری بگویم. به عنوان یک فرد دین دار عرض می کنم که غرب چون حرکت آزادی خواهی و تمدنش عکس العملی در برابر قرون وسطی بود تمدن بشر نسبت به اصل دین جفا کرد. چرا که دین را در رفتارهایی دانست که در قرون وسطی بود و آن رفتارها را ضد آزادی امنیت و پیشرفت بشر می دانست. وقتی که یک انسان به خاطر نظریه ایی که داده باید سوخته شود و یا توبه کند طبیعی است که عکس العمل اینست که این "دین" است که مانع پیشرفت می شود و باید دین را کنار گذاشت که پیشرفت داشته باشیم. در حالی که دین به عنوان یک امر قدسی و برتر در ذات بشر وجود دارد و دنیای بدون روح دین دنیایی خشک، زشت و شکسته است.

 

ما با توجه به تجربه ایی که در شرق و غرب داریم باید روح دین را از زوایدی که در طول تاریخ شکل گرفته پاک کنیم آنوقت میبینیم که دین آزادی را لطیف تر و زیباتر و با رحم تر می کند  همچنان که آزادی نیز دین را پربار و نوآوری را بیشتر می کند و جلوی رسوبی شدن برخی عادت های دینی را خواهد گرفت. این رابطه ی دین و آزادی مسئله ای است که فکر می کنم در آینده مورد توجه نخبگان قرار خواهد گرفت.

 

ما باید از هم یاد بگیریم نقاط قوت و ضعف خود را در آینه ی دیگران ببینیم و سعی کنیم که خود را تقویت کنیم تا نتیجه آن جلوگیری از تعصبات باشد و همه در یک دنیای سالم زندگی کنیم و نباید از یاد برد که علی رغم همه ی درگیری ها و جنگ ها و مشکلات، امروز شرق و غرب به یک نقطه مشترک رسیده اند و آن اینکه مهم ترین مشکل بشر نا امنی است و امنیت یا باید برای همه باشد یا برای هیچ کس نیست و فکر می کنم که بهترین موضوعی که برای گفتگوی تمدن ها و تلاش بیشتر {مطرح} است این است که با این نا امنی چگونه مبارزه می توانیم کنیم و ریشه های آن را بیابیم. نقشی که غرب در مبارزه ی با آن می تواند داشته باشد چیست و نقش شرق چیست؟

+   چشم بینا ; ٤:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۸/۱۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

خاتمی در لندن ۲

تازه از Chatham House (چتم هوس) برگشتم. سخنرانی خاتمی چند ساعتی است که تمام شده. شاید این اولین گزارش هایی باشه که از جلسه داده می شود. Chatham House یک سازمان غیر دولتی است که کار عمده اش آنالیز مسایل بین المللی و بالا بردن درک درست از مسائل مورد چالش در دنیا است. قبل از آغاز سخنرانی خاتمی مدیر جلسه در معرفی Chatham House می گوید: "سازمانی غیر دولتی است که وابسته به هیچ جناح سیاسی نیست. هیچ نظر و اعتقاد مشخصی ندارد و تنها یک تالاری است برای گفتگو و تبادل نظر."h"Catham House را اتاق فکر وزارت خارجه ی بریتانیا نیز می دانند چراکه بسیاری از مطالب مورد تحقیق در این سازمان به استفاده ی وزارت خارجه بریتانیا می رسد. پس از جنگ اسرائیل و لبنان این سازمان گزارش پر سر و صرایی تحت عنوان " ایران، همسایگانش و بحران های منطقه" به چاپ می رساند که کل حرفش این است که شرایط پیش آمدهدر منطقه بیش از هر کس به نفع ایران بوده است.

ورود به Chatham House تنها برای اعضای این سازمان و خبرنگاران میسر بود. اعضا از دانشگاهیان و یا سازمانهای دولتی و خصوصی ای هستند که برای عضویت خود سالانه مبالغ قابل توجه ایی رو پرداخت می کنند.

با نزدیک شدن به Chatham House سر و صدای کسانی که در برابر ساختمان جمع شده بودند و در مخالفت با خاتمی شعار هایی می دادن توجه رو جلب می کرد. از گروههای مختلف بودن. کمونیست کارگری، منافقین و جدایی طلبان اهواز یا به قول خودشون احواز. به هر حال با تبلیغاتی که طی چندین هفته ی پیش راه انداخته بودند و البته حمایت های بی دریغی که روزنامه های انگلیسی از این تبلیغات کردند جای نگرانی زیادی وجود داشت که آیا سفر خاتمی به خوشی تمام می شود یا نه؟ اما با دیدن جمعیت حدود 100 نفره در برابر ساختمان، همه ی اون تبلیغات رنگ خودش رو می باخت. به هر حال همونطوری هم که خود خاتمی در اسکاتلند اشاره کرد وقتی بوش جایی می ره تظاهراتی چند هزار نفره توام با خشونت راه می افته و اینم طبیعی است که سفر خاتمی با چند تایی مخالفت مواجه شود. ولی تبلیغاتی که رسانه های اینجا در مورد این مخالفت ها راه انداخته بودند خیلی جالب بود. از حرفها و گویینده هاشون به راحتی می توان لابی های صهیونی رو پیدا کرد.

جلوی تجمع کنندگان یک ردیف پلیس ایستاده بود. این طرف خیابان که سمت ساختمان

Chatham House بود ردیف دیگری از پلیس بود و سر خیابانهای منتهی به محل سحنرانی هم پلیس بود. ورود افراد به ساختمان زیر نظر شدید پلیس بود. با ورود به ساختمان به سالن سخنرانی هدایت شدیم. جمعیت زیادی هنوز نبود اما با نزدیک شدن به زمان شروع سخنرانی به سرعت همه ی صندلی ها پر شد. حدود 10 – 12 دوربین فیلم برداری از سخنرانی فیلم گرفتند و طی سخنرانی هم که فلاش دوربین ها مدام کار می کرد. منتظر نشستیم تا درست سر ساعت مقرر خاتمی وارد سالن شد.

برنامه ی خاتمی دو بخش داشت. اول حدود نیم ساعت خودش صحبت کرد و بعد هم پرسش و پاسخ بود. خلاصه ای از صحبت های خاتمی رو در پست بعدی می آورم. در زیر قسمت هایی از این برنامه رو می تونید ببینید:

* در این ویدئو خاتمی می خواهد که مسلمانان در هر کشور به قوانین شهروندی اون کشور احترام قایل باشند و مطیع باشند و در برابر از حاکمان می خواهد که به همه به یک چشم نگاه کنند.

* خاتمی از ملت ایران و آنچه در طول تاریخ بر او آمده می گوید.


پینوشت: واقعا این پرشین بلاگ خسته کننده شده. نمیتونم فیلم ها رو روی بلاگ بذارم. شاید هم به خاطر قالب باشه. در فکر خانه ای جدید هستم.

+   چشم بینا ; ٤:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۸/۱۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

ادامه ی بحث نقاب

حجاب - veilدر دو پست قبلی راجع به نقاب بعضی از زنان مسلمان در بریتانیا نوشته بودم. با توجه به بحث هایی که پیش آمد توجه به نکات زیر رو لازم می دونم:

1- من راجع به حرف آقای استراو نظری ندادم و تنها نظر خودم رو در باره نقاب گفته بودم. هنوز هم اعتقاد دارم که این کار لزوم دینی ندارد و حتی تصور نمی کنم مستحب باشد. شاید برای برخی از اهل سنت این امر مستحب محسوب شود که در آن صورت باید دید آیه صریح قرآن رو چطور توضیح می دهند.

من در اون پست تلاش کردم تا این موضوع رو بیان کنم که باید بین یک دستور دینی و یک سنت یا درخواست فامیلی تمیز قایل شد. اگر با کار آنان مخالفم از آن جهت است که زدن نقاب در این کشور به اسم اسلام تمام می شوم در حالی که این یک امر دینی نیست. حکایت آش نخورده و دهان سوخته است برای اسلام.

2- اما راجع به حرف استراو: اولا دوستانی اشاره داشتند شماها که طرفدار دموکراسی هستید چرا حالا خودتون با این حرف استراو موافقت می کنی؟! ضمن این که دوباره تاکید می کنم که من تنها نظرم رو راجع به نقاب خانم ها دادم و این حق من است که بر اساس استدلال نظر بدم، این رو هم باید اضافه کنم که استراو گفته بود جهت برقراری ارتباط بهتر، از این خانم ها می خواهم که نقاب خود را بردارند. یک درخواست نمی تواند با دموکراسی مغایرتی داشته باشد و حرف استراو را نمی شود در تضاد با دموکراسی تلقی کرد. البته طرز بیان استراو را به خاطر احترامش به حقوق مسلمانان نمی دانم بلکه او زیرکی سیاسی به خرج داده است اما اگر می خواهیم با چیزی مخالفت کنیم باید دید دقیقا با چه چیزی مخالفیم. و الا در استدلال بر مخالفتمان محکوم به شکست هستیم.

کسانی که در شکایت از حرف او بیان می کنند که این امر در مغایرت با دموکراسی است، استدلالشان پذیرفته شده نیست چرا که او تنها یک درخواست رو مطرح کرده و شما در پاسخ به یک درخواست حق انتخاب دارید. و اتفاقا به دلایل دینی من هم همان درخواست را دارم.

3- عده ایی هم بیان این درخواست رو مقدمه ایی برای فشار های بعدی بر مسلمانان  می دانند. من با این حرف به هیچ وجه مخالفتی ندارم و گفتار استراو از این جهت که شاید مقدمه ایی بر فشار های بعدی باشد محکوم است. اما عده ایی این موضوع را دلیلی بر آن دانستند که نظرات من جای مطرح شدن در این شرایط را ندارد چرا که باید اتحاد مسلمین در برابر کسی خارج از دایره ی اسلام، حفظ شود. منم با این موضوع موافقم که در برابر دیگران باید حفظ اتحاد شود اما اینکه آیا مطرح کردن نظرم در این باره به این اتحاد خدشه ای وارد می کنه یا نه شاید بیشتر به سلیقه ی هر کس برگرده تا استدلال های محکم.

من فکر می کنم اگر بخواهیم به بهانه ی حفظ اتحاد در برابر برخی تندروی های هم کیشان خود سکوت کنیم چیزی که از اسلام باقی می ماند چندان قابل دفاع و توجیه عقلانی نخواهد بود. مثال خیلی حادش میتونه حرف رهبر ایران باشه که پس از 11 سپتامبر اظهار می کنه ما نه با آمریکا هستیم نه با تروریست ها. آیا ایشون در برابر دشمنان و آمریکاییان به دفاع از مسلمانان طالبانی برخواست؟! یک خط قرمزی وجود دارد که تا آنجا می توان در برابر برخی اشکالات برای حفظ اتحاد سکوت بیشتری پیش گرفت. ولی باید توجه داشت که سکوت ما نباید در راستای ایجاد  تصویری اشتباه از دین قرار گیرد.

+   چشم بینا ; ۳:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۸/٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir