خاتمی در لندن: دگر اندیش پذیری، میانه روی و گفتگوی تمدن ها
متن زیر متن کامل سخنرانی خاتمی است در چتم هاس لندن که
دیروز، 11 نوامبر، برگزار شد. چند نکته
برای شروع کار:
1- برنامه چتم هاس از دو بخش تشکیل می شد. در ابتدا محمد
خاتمی سخنرانی ایی تحت عنوان: "دگر اندیش پذیری، میانه روی و گفتگوی تمدن ها"
داشت و پس از آن به پرسش ها پاسخ گفت. متن زیر تنها متن سخنرانی خاتمی است و در
برگیرنده پاسخ های او به پرسش حضار نیست.
2- خاتمی در سخنرانی کوتاه خود سعی کرد تا جهان و مشکلات در
آن را آنگونه که او می بیند ترسیم کند و جایگاه گفتگوی بین تمدن ها و فرهنگ ها را
در آن نشان دهد.
3- خواندن متن کامل این سخنرانی را به تمام مسلمانانی که در
کشور های غربی هستند و غربیان ساکن شرق و به تمام کسانی که خواهان شناخت بیشتر از
تعامل بین شرق و غرب هستند توصیه می کنم و توصیه کنید.
4- در پیاده سازی متن سخن سعی شده تا آنجا که امکان داشت
کمتر در نوع گفتار خاتمی دست برده شود.
5- اگر چه هر گونه چاپ و استفاده از این متن بدون ذکر منبع
هم جایز است اما اخلاق و مرام حکم می کند که ذکر منبع هم شود.
6- توضیحات بیشتر
راجع به خود چتم هاس و مسائل حاشیه ای این نشست در پست
قبلی آمده و مسائلی دیگر نیز در پست بعدی اشاره خواهد شد.

آغاز سخن
به نام خدا
من بیشتر مایلم که نظرات خانم ها و آقایان رو بشنوم و تبادل
نظر کنم چرا که قصد ما از این جلسات ایجاد تفاهم بیشتر است و دستیابی به دغدغه های
مشترک و اهداف مشترک و تلاش برای رسیدن به راههای برای رسیدن به آن اهداف مشترک.
و به خصوص در زمینه گفتگو بین شرق و غرب و به طور خاص دنیای
اسلام و غرب. چراکه معتقدم سو تفاهم های بزرگی در این زمینه وجود دارد و این سو
تفاهم ها منشا فاجعه ها و مشکلات بسیار سنگینی شده است.
نقش بریتانیا در ساخت دنیای مدرن:
اجازه بدهید به عنوان مقدمه چون در انگلستان هستم و به
عنوان کسی که به فرهنگ و تمدن انگلیس کمی آشنا است و نیز به عنوان یک دانشجوی
فلسفه که سعی کردم جریان فلسفه را در انگلیس پیگیری کنم کمی در باره انگلستان و
نقشی که متفکر و نخبه انگلیس می تواند در دنیای امروز داشته باشد صحبت کنم. انگلستان
حق دارد به خود افتخار کند چرا که نقش بسیار بزرگی در تاسیس و بسط تمدن جدید داشته
است.
وی در مقام برشمردن مؤلفه های برتری انگلستان به چهار مورد
اشاره کرد که:
1- انقلاب صنعتی انگلیس پیش از انقلاب سیاسی فرانسه رخ داده
که دروازه بزرگی را برای بشر روی دنیای مدرن امروزی باز کرد. تجربه پارلمانی و
استقرار دمکراسی و توسعه علمی و تکنولوژیک در انگلستان از بسیاری از کشور های
اروپایی جلوتر بوده است.
2- از طرف دیگر می بینیم که ما دو اروپای داخل اقیانوس و
اروپای زمینی داریم و بریتانیا از آنجا که از لحاظ جغرافیایی جدای از اروپای زمینی
بوده است کمتر در معرض تهاجم مشکلات و درگیری ها بوده و بنابراین راحت تر توانسته
است که تجربه های دنیای مدرن را داشته باشد.
3- اگر روح نظام
های حاکم بر دنیای مدرن روح لیبرال دموکرات است بدون تردید فیلسوف بزرگ و با وقار
انگلیسی جان لاک نقش اول را در تبیین لیبرالیسم و در ترسیم چار چوبهای دموکراسی
لیبرال داشته است.
4- اگر امروز قدرت برتر دنیا امریکاست این قدرت در دل یک
تمدن به نام آنگلو آمریکن به وجود آمده که خود فرزند تمدن آنگلوساکسون است. یعنی
می توان انگلیس را پدر آمریکا نامید اگر چه آمریکاییان فرزندان نا خلفی بودند و از
قدرتی که بدست آوردند سعی کردند تا با کنار گذاشتن پدر خود به تنهایی کارها را
انجام دهند.
به هر حال انگلیس حق دارد که به خود افتخار کند و حس
خوشبختی و غرور داشته باشد اما اگر این حس خوشبختی و احساس غرور توام شود با احساسی
که الان می خواهم بگویم وضع دنیا بهتر می شود و انگلیس هم می تواند در دنیای جدید تاثیر
مهمی داشته باشد.
تعامل میان تمدن جدید غربی و شرق:
تمدن جدید آثار گرانبهایی برای خود داشته است اما وقتی این
تمدن به آن سوی مرزها رفت پدیده ایی را به نام استعمار به وجود آورد. از اموری که
موجب سو تفاهم می شود اینست که غربیان، نگاه غربی به جهان و تمدن خود دارند و من
شرقی برداشتم از غرب متفاوت است.
من در شرق حکومت های مستبد غیر متکی به آرای مردم می بینم
من در شرق احساس میکنم که دچار عقب ماندگی هستم من در شرق احساس می کنم با اینکه
روی دریای از ثروت به سر می برم دچار هر عقب ماندگی و فقری هستم. من در شرق احساس می
کنم مشکل بزرگ من هنوز هم استبداد است.
بنابراین این احساس برای شرق به وجود آمده است که یکی از
عوامل این بدبختی ها استعمار است. آیا نخبگان غرب حاضرند در برابر این امری که رخ
داده است احساس مسؤولیت کنند؟
اگر آن حس غروری که بریتانیایی و غربی در اثر بدست آوردن
تمدن جدید دارد با این احساس مسئولیت در برابر ملت های دیگر به خاطر گرفتاری هایی
که {بر آن ملت ها} اعمال داشته اند همراه شود، من فکر می کنم که گام بسیار بزرگی
برای حل مشکلات عمده ی بشریت برداشته شده است و آنوقت شرقی که خود را از نگاه غربی
می بیند و غربی که خود را از نگاه شرق میبیند همدلی بیشتری می توانند پیدا کنند.
ملت ایران در بستر تاریخ: (فیلم
این قسمت)
ما در شرق رنجهای فراوانی داریم. دچار عقب ماندگی تاریخی
هستیم. وقتی به تاریخ 150 ساله ی اخیر ایران نگاه می کنم و نیز نگاه می کنم به
گذشته ی ایران برداشت هایی دارم که قابل تامل است. ایران ملت بزرگی است، سابقه ی
درخشانی دارد. بشریت خیلی مدیون ملت ایران است اما این ملت در 200 سال گذشته دچار مصیبت
های بسیاری بوده است که مهمترین آن عقب ماندگی است. اما باز به خاطر ظرفیت بالای
این ملت 150 – 200 سال است که ملت ایران هدف گیری کرده است به سوی آینده ای بهتر. ملت
ایران خواسته های تاریخی دارد که در 150 سال گذشته در همه ی جریانهایی که سر کار
بوده اند آنها را دنبال کرده است.
خواست های تاریخی ملت ایران:
خاتمی خواستهای ملت ایران را چنین بر میشمارد: یکی آزادی
است که ملت ایران از حکومت های استبدادی به شدت رنج برده است. یکی استقلال است که
از وابستگی به بیگانگان به شدت رنج برده است. یکی پیشرفت است که ملت از عقب ماندگی
به شدت رنج برده است. ملت ایران که تولید کننده ی علم بوده و دنیا را مدیون خودش
کرده امروز حتی از به کار بردن تولیدات علمی غرب نا توان است. این فقط ما نیستیم
همه کشور ها هستند.
خواست تاریخی ایران عبارتست از آزادی استقلال و پیشرفت. در
مشروطیت اینچنین بوده، بعد از شهریور 20 اینچنین بوده. در انقلاب اسلامی و نهایتا
در جریان اصلاحات نیز چنین بوده است. منتها یک هویت تاریخی هم این ملت دارد.
هویت تاریخی ملت ایران:
هویت تاریخی مردم ما دینی است. شاید افرادی چندان به مسائل
دینی پایبند نباشند ولی در عمق جانشان مسائل دینی است. شما اگر رسمها و مفاهیم
دینی را از تاریخ و ادبیات و عرفان حذف کنید دیگر چیزی نمی بینید. مهم اینست که
آیا این هویت تاریخی با این خواست تاریخی منطبق می شود یا نه؟ راه کار در ایران
این است که ما آزادی دموکراسی و استقلال را از جایگاه دین بخواهیم. یکی از
اشتباهاتی که غرب می کند اینست که خیال می کند نسخه ای که در غرب تجربه شده است در
همه دنیا می تواند اجرا کند. طنزی بزرگ تر از طنزی که آقای بوش مطرح می کند نیست که من می خواهم به
خاورمیانه دموکراسی دهم. مگر دموکراسی دادنی است؟
اما من معتقدم که از دست آورد های بزرگ دنیای امروز اینست
که حکومت و نظام مطلوب، نظام دموکراسی است. این امری است بشری و بشر به این نتیجه رسیده
است که یا نظام دموکراسی است یا خودکامه و دیکتاتوری. من فکر نمیکنم فقط غربیان
شایسته ی دموکراسی هستند. منتها هم چنان که این دموکراسی به صورت طبیعی در متن
تاریخ و تحولات غربی رخ داد و به صورت لیبرال دموکراسی تجلی کرد این بذر در سرزمین
تاریخی و فرهنگی مسلمانان و ایرانیان به جور دیگری خواهد بود در حالی که معیار های
اصلی آن باقی خواهد ماند. یعنی اگر بتوانیم هویت
تاریخی ملت ایران را با خواست تاریخی اش یکی کنیم شاهد تحولی عظیم خواهیم بود. به
همین دلیل من گفتم انقلاب اسلامی می توانست و میتواند مبدا یک تحول عظیم باشد یعنی
انقلابی که روحش این بوده. حالا اگر در عمل بعضی مسایل دیگری هم پیش آیند حرف
دیگری است اما مهم اینست که از جایگاه دین خواستار آزادی، استقلال، امنیت و پیشرفت
کشور است.
دین و غرب:
در پایان حرفم من یک نکته ی دیگری بگویم. به عنوان یک فرد
دین دار عرض می کنم که غرب چون حرکت آزادی خواهی و تمدنش عکس العملی در برابر قرون
وسطی بود تمدن بشر نسبت به اصل دین جفا کرد. چرا که دین را در رفتارهایی دانست که
در قرون وسطی بود و آن رفتارها را ضد آزادی امنیت و پیشرفت بشر می دانست. وقتی که
یک انسان به خاطر نظریه ایی که داده باید سوخته شود و یا توبه کند طبیعی است که
عکس العمل اینست که این "دین" است که مانع پیشرفت می شود و باید دین را کنار
گذاشت که پیشرفت داشته باشیم. در حالی که دین به عنوان یک امر قدسی و برتر در ذات
بشر وجود دارد و دنیای بدون روح دین دنیایی خشک، زشت و شکسته است.
ما با توجه به تجربه ایی که در شرق و غرب داریم باید روح
دین را از زوایدی که در طول تاریخ شکل گرفته پاک کنیم آنوقت میبینیم که دین آزادی
را لطیف تر و زیباتر و با رحم تر می کند همچنان که آزادی نیز دین را پربار و نوآوری را
بیشتر می کند و جلوی رسوبی شدن برخی عادت های دینی را خواهد گرفت. این رابطه ی دین
و آزادی مسئله ای است که فکر می کنم در آینده مورد توجه نخبگان قرار خواهد گرفت.
ما باید از هم یاد بگیریم نقاط قوت و ضعف خود را در آینه ی
دیگران ببینیم و سعی کنیم که خود را تقویت کنیم تا نتیجه آن جلوگیری از تعصبات
باشد و همه در یک دنیای سالم زندگی کنیم و نباید از یاد برد که علی رغم همه ی
درگیری ها و جنگ ها و مشکلات، امروز شرق و غرب به یک نقطه مشترک رسیده اند و آن
اینکه مهم ترین مشکل بشر نا امنی است و امنیت یا باید برای همه باشد یا برای هیچ
کس نیست و فکر می کنم که بهترین موضوعی که برای گفتگوی تمدن ها و تلاش بیشتر {مطرح}
است این است که با این نا امنی چگونه مبارزه می توانیم کنیم و ریشه های آن را
بیابیم. نقشی که غرب در مبارزه ی با آن می تواند داشته باشد چیست و نقش شرق چیست؟

